مصطفى النوراني الاردبيلي

536

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى )

سفرجل هندى اسم بيل است سفستان همان سپستان است سفسامن اسم خيار است سفس الكرم عساليج كرم است سفلتون اسقولوقندريون است سفنداسفيد گفته‌اند خردل سفيد است سفندوليون به شرح رجوع شود سفيد آب اسم فارسى اسفيداج است سفيداب يزدى در هر دو شرح رجوع شود سفيدار اسم دردار است سفيدروى به هندى كاسنى گويند سفيد اسند فارس حرمل ابيض است سفيد خار اسم فارسى عوسج است سفيد مرز اسم فارسى عصى الراعى كوچك است سفيد مهره اسم فارسى قسمى از ودع است سقار بابونه است سقب بچه ناقه است سقر انجير رقيق دوشاب خرما و صعتر سقراطيون قبنيلست سقراغانيون و لبوس است « 1 » سقرچين زرزدر ست سقرقوبروقى ماهيز هرج است سقرتيوس عقربست سقرويون اسقولوقند ريونست

--> ( 1 ) - محيط اعظم ، ج 2 ، ص 38 - 36 .